باز برگشتم. برگشتم یه چیزایی بنویسم. خوبیه من اینه که برمیگردم. خیلیا میرن و دیگه بر نمیگردن!!
بعیده وبلاگم خواننده ی ثابت داشته باشه، چون وبلاگی خواننده ی ثابت داره که نویسنده ی ثابتی هم داشته باشه!! ولی من که به صورت دلی میام و مینویسم و میرم و کلاً هیچ مسئولیتی برای خودم درست نمیکنم که آره، حتماً باید بیای و بنویسی و این حرفا!! خلاصه که الان که اومدم یه دلیل دارم و اون دلیل اینه که دوباره حالم بد شده!!! دوباره دارم وارد یه بازی پیچیده با این زمونه میشم.
تابستونه بی دغدغه و خوبی بود. نه ازش ناراضی بودم و نه راضی و کلاً روزای معمولی ای بود که میگذشت و خلاصه کسی ما رو اذیت نمیکرد و زندگیمون رو میکردیم. اون حریف فرضیمون رو هم گذاشتیم کنار و سر عقل اومدیم و گفتیم بابا بیخیال! این حرفا چیه! کسی به تو فکر نمیکنه و تو هم به اون کس فکر نکن!! بزار همه زندگیمون رو بکنیم! خلاصه که اون افکار خیالی رو گذاشتم کنار و زندگیم رو دور راحت افتاد و بدون هیچ اصطکاکی پیش میرفت. واسه همین نمینوشتم!! آخه از چی بنویسم؟ حتی الان یادم نیست دو ماهه اخیر چی بهم گذشته… باید بشینم فکر کنم تا یادم بیاد!
ولی الان یه مشکلی دارم!! وارد یه رابطه شدم. هر چی بیشتر توش میمونم داره قویتر میشه. از طرفی نمیخوام تمومش کنم چون نمیخوام!! چون داره خوش میگذره!! چون شاید اصلاً بد نباشه که یه رابطه ی حقیقی وجود داشته باشه!! ولی بعد که منطقی بررسی میکنم میبینم اشتباهه! ولی هر چی زمان به جلو میره متعهدتر میشم و مسئولتر… ممکنه دلی رو بشکونم. هر چقد دیرتر بشکونمش بدتر خرد میشه. راه دیگه اینه که هیچ وقت نشکونمش!! باید زودتر بفهمم آخرش چی میشه. اگه رابطه، رابطه ی خوبی نیست تمومش کنم!! من که کلاً هیچی رو بروز نمیدم ولی چون تابلوه که دارم راجع به چی حرف میزنم میخوام یکم توضیح بیشتر بدم!!! آره! توضیح اینکه یه دختره!! یه دختره که خیلی راحتیم با هم. حتی از همون لحظه ی اول که ماجرا شروع شد راحت بودیم. نمیدونم چرا اینطوریه!! ولی یه چیزی هست حتماً. متولد تیر هست! شاید به همین خاطر با من خوبه! کلاً رابطم با متولدین تیر خوبه! البته من به ستاره شناسی زیاد اعتقاد ندارم ولی تجربه ثابت کرده که تیریا با من که یه تاروسم خوبن!! بعد چه توضیحی بدم! آها!! من کلاً آدم بدی نبودم قدیم ندیما! ولی الان حس میکنم از اون آدم خوبه فاصله گرفتم. حالا یه طوری شده که با این خانومه تیری که حرف میزنم اون آدم خوب درونم میاد رو کار. طوری شده که دارم به خودم شک میکنم. احساس میکنم دارم فیلم بازی میکنم جلوش و خودم رو خوب نشون میدم و این دیگه واقعاً اعصابم رو به هم میریزه. بدتر اینکه خانومه تیری داره به اون درونه خوبم علاقه مند میشه. کاشکی میشد به عقب برگشت و اصلاً این رابطه ایجاد نمیشد. اصولاً روابط من با آدما طوریه که اگه ولشون کنم گسسته میشه. اما تو این مورد خاص اگه ولش کنم پیوسته میشه!!!!!!!! خلاصه من درگیر شدم! دوباره اینورا میام مینویسم. نمیدونم چرا انقد وبلاگم رو دوست دارم جدیداً. چه جای خوبی درست کردم واسه خودم… راحت هر چی بخوام میگم…چه حالی میده…
اومده بودم راجع به ماه رمضون بنویسم! چه جالب!!!
فقط اینو بگم که ماه رمضون همگی مبارک!!!!!
ئه؟ آره؟ به به
خوب ببخشید میشه تو پست بعدی بیشتر توضیح بدی راجع به بانوی متولد تیرتون؟
ها؟
آقاااااا تبريك تبريك
تاروس عزيز واقعن جاي خوشحاليه كه شخصي و پيدا كني كه در حضورش هموني باشي كه دوس داري. اوندفه هم گفتم همه موجودات ذات پاكو ساده وخيرخواهي دارنو تو هم يكي ازهمونايي. خدارو شكر كن موقعيت خوبي داري تا به خودت برسي خودت باشي نه بازيگر.
اميدوارم هوشيارانه از موقعيت ها استفاده كنيو مفيد باشي.
خيلي مخلصيم .راستي به تاريخ تولد منم دقت كن:31 تير 1367 D; GOOD LUCK
کلاتیریا ذاتا دلبرن.خودمونم از این موضوع راضی نیستیما….ولی خدا خاسته.ما هم به دیده منت پذیرفتیم…